پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
51
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
ولى ما اگر او را در اين خاك يونان زندانى گردانيم ناچار حال خود را تغيير داده از نيازمندى و ناچارى آسايش را بر خود حرام مىسازد و با اين همه زور و سپاهى كه در زير دست خود دارد ديگر پس از اين تنها به داشتن يك چتر زرين بسنده نمىنمايد و جنگ را تنها براى لذتهاى بيهوده خود نمىكند . بلكه از اين پس جنگ را مايه زندگى خود دانسته سختترين كوششها را به كار مىبرد . خود پادشاه به تلاش برخاسته خطاهاى گذشته را جبران و سستى پيشين را به سختى و استوارى مبدل مىگرداند . از اينجا اى ثميستوكليس نه به سود ماست كه پلى را كه هست براندازيم بلكه اين به سود ماست كه اگر بتوانيم پل ديگرى بر سر راه او ساخته بازگشت را براى او آسانتر گردانيم . ثميستوكليس پاسخ داده گفت : پس اگر راى شما اين است ما بايد از هر راهى كه مىتوانيم و به هر تدبيرى كه مىشناسيم خودمان را از دست دشمن آزاد گردانيم . از اين جهت در ميان اسيران جستجو نموده يكى از خواجهسرايان خشايار شاه را كه دستگير شده و نام او آرناكس « 1 » بود پيدا كردند . ثميستوكليس او را نزد پادشاه ايران فرستاده چنين پيام داد كه يونانيان چون در دريا فيروز آمدهاند كنون مىخواهند كسانى را فرستاده جسر هلسپونت را ويرانه سازند ولى ثميستوكليس كه خود را هوادار پادشاه مىشناسد خواسته شاه را آگاه گرداند تا زود است و مىتواند خود را به سوى آبهاى آسيا بكشد و به كشور خويش باز گردد . او نيز به نوبت خود كوشش خواهد نمود كه يونانيان را نگاه داشته از شتاب و تندى در آن كار باز دارد . خشايار شاه همين كه اين را شنيد ديگر ايستادگى نتوانسته ترسناك و نگران خاك يونان را رها كرده بازگشت . خردمندى و هوشيارى ثميستوكليس و آريستيديس در زمينه اين گفتگو و تصميم بهتر از همه هنگامى روشن گرديد كه جنگ پلاتاى « 2 » پيش آمد و ماردونيوش با بخش بسيار اندكى از
--> ( 1 ) . Arnaces ( 2 ) . Platae جايى است كه يك رشته جنگهاى ايران و يونان در آنجا روى داده و شرح آن در سرگذشت آريستيديس خواهد آمد .